سان ويسنته فِرِر

دومينيكي‌، واعظ و معجزه‌گر كاتالونيايي (1350 ـ 1419).
 سان ويسنته در حدود سال 1350 در بلنسيه زاده شد. والدينش گيلِلموفرر دفتردار و كنستانزا ميگل از خانواده‌هاي معروف كاتالونيايي بودند. يكي از برادرانش به نام بونيفاس فرر رييس فرقه‌ٴ كارتوسيان شد. ويسنته در بلنسيه تحصيل كرد و در سال 1367 به سلك دومينيكيان درآمد و درسال 1377 براي ادامه‌ٴ تحصيلات به صومعه‌ٴ فرقه در تولوز فرستاده شد. از سال 1379 به بعد در خدمت پِدرو دو لونا، كاردينال آراگون (بنديكتيوس سيزدهم بعدي‌) بود؛ كه مي‌كوشيد آراگون‌ را به اطاعت از پاپ‌هاي آوينيون وادارد. سال‌هاي 1385ـ1390 در مدرسه‌ٴ جامع بلنسيه الهيات‌ تدريس مي‌كرد. وقت و نيروي خود را ميان تبليغ سياسي براي كلمنس هفتم و بنديكتيوس‌ سيزدهم و كارهاي ديني تقسيم كرده بود. مسيحي كردن بسياري را به او نسبت داده‌اند، به‌ويژه‌ سليمان‌بن اسحاق لاوي (پُل بورگوسي‌) را. از سال 1378 تا 1395 در بلنسيه اقامت گزيد؛ از سال 1395 تا1399 در آوينيون‌. درپايان سال 1399 بنديكتيوس سيزدهم او را به‌عنوان نماينده‌ٴ خود تعيين كرد و ويسنته باقي عمرش را در سراسر اروپاي باختري به موعظه و دعوت مردم به‌ توبه گذراند. گفته مي‌شود بيست‌وپنج‌هزار يهودي و چندين‌هزار مسلمان را مسيحي كرد، ولي در ماهيت يك‌چنين تغيير دين‌هاي جمعي به حق مي‌توان ترديد كرد. در شوراي كنستانس شركت‌ نكرد و تا سال 1416، يعني تا وقتي كه امكان داشت‌، به بنديكتيوس سيزدهم (وفات‌: 1422) وفادار ماند، تا اين‌كه مارتينوس پنجم در سال 1417 به‌عنوان پاپ ((متحد)) از سوي شورا برگزيده شد. پس از شكست پاپي كه او آن‌همه در راهش تلاش كرده بود، در برتاني به انزوا رفت و در پنجم آوريل 1419 در وان درگذشت‌. كاليكستوس سوم در سال 1455 او را در شمار قديسان درآورد.
او در حين تحصيلات فلسفي و كلامي دو رساله‌ٴ فلسفي تأليف كرد، يكي درباب مفروضات‌ جدليات و ديگري كوتاه‌تر درباب كليات‌، كه هيچ‌كدام ظاهراً داراي اهميتي نيست‌. اين پايان‌ فعاليت فلسفي او بود. ساير آثارش‌، كه فراوان‌اند، درباره‌ٴ سياست‌هاي كليسا، تهذيب اخلاق‌، مواعظ و پيشگويي است‌. مواعظ زيادي (به لاتيني و كاتالونيايي‌) نوشت كه از محبوبيت زيادي‌ برخوردار شد و از سال 1475 به بعد بارها به چاپ رسيد. او از معروف‌ترين واعظان عصر خويش بود، كه يهوديان و مسلمانان را به مسيحي‌شدن و مسيحيان را به توبه و پشيماني از گناه‌ موعظه مي‌كرد. او غالباً از قيامت سخن مي‌گفت كه آن را بسيار نزديك مي‌دانست‌. درعين‌حال‌ وي مبلغ سياسي در خدمت كلمنس هفتم و بنديكتيوس سيزدهم بود. اين بسيار جالب است‌، زيرا بزرگ‌ترين كشمكش معنوي آن عصر و اغتشاش شديد افكار مربوط به آن را نشان مي‌دهد. مثلاً در سال 1380 ويسنته رساله‌اي خطاب به پدروي چهارم آراگوني درباره‌ٴ انشعاب جديد در